السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
42
جواهر البلاغة ( فارسى )
مملكت ، به اندوه ننشيند . گفتنى است كه : در بين ضماير ، ضمير « متكلم » از ديگر ضماير ، آشناتر و شناختهتر است . چون هر متكلمى به خويش آگاهتر از ديگران است و پس از آن ، ضمير خطاب ، اعرف است زيرا حضور مخاطب ، او را مىشناساند . بنابراين در ترتيب ، ابتدا ضمير متكلم و بعد از آن ، ضمير خطاب ، اعرف است . مقصود از « غزالة » خورشيد است . ضمير « ليلها » به « بلاد » برمىگردد . در « فأعاضهاك » دو ضمير هست يكى : « هاء » كه ضمير غايب است . و ديگرى « ك » كه ضمير مخاطب . بر اساس قوانين نحوى بايد « ك » بر « هاء » مقدم شود چون ضمير مخاطب ، اعرف از ضمير مغايب است . بنابراين ، بر ميزان قانون نحو ، مىبايست بگويد : « فأعاضكها اللّه » و بنابر قول سيبويه مىبايست بگويد : « فأعاضها ايّاك » و اين تعبير ، با يك سوى سخن مؤلف كه گفته : بايد ضمير را منفصل آورد ، هماهنگ است . امّا باز هم ضمير غيرعرف ، « هاء » بر ضمير اعرف « ايّاك » مقدّم شده است « 1 » . و كالإضمار قبل ذكر مرجعه لفظا و رتبة و حكما فى غير أبوابه . و يكى از موارد ضعف تأليف ذكركردن ضمير است پيش از آنكه مرجع آن ضمير لفظا يا رتبة يا حكما ذكر شده باشد . البته در غير بابهايى كه چنين ذكرى جايز است . توضيح : مرجع ضمير ، بايد بر خود ضمير ، مقدّم باشد اين تقدم ، گاه از جهت لفظ ( و رتبه ) است مانند : « ضرب زيد غلامه » كه ضمير « غلامه » به « زيد » بر مىگردد و زيد لفظا ( و البتّه رتبة نيز ) مقدّم است . و تقدّم ، گاه تنها از جهت رتبه است . مانند : « ضرب غلامه زيد » كه « زيد » لفظا مؤخر است ولى چون فاعل است از جهت رتبه بر « غلامه » پيشى دارد . و گاه تقدم ، تنها از حيث حكم است . مثلا بعد از مرگ كسى هنگام تقسيم ارث مىگوييم : « لابويه السدس » در اينجا ضمير « لابويه » به ميّت برمىگردد كه از نظر حكم و معنا بر ضمير ، پيشى دارد .
--> ( 1 ) . نگاه كنيد به شرح ديوان متنبّى ، نوشته عبد الرّحمن برقوتى ، ج 1 ، ص 447 .